پیش نوشت: این خاطرات مربوط به 5 فوریه 2011 است و الان 2.5 ماه از اون زمان گذشته و من در استرالیا کمی جا افتادم!

 

هرچی به روز رفتن نزدیک تر میشد هی توی دلم بیشتر شور میزد در کنارش یه هیجانی کوچکی اجازه نمیداد ناگرانی در ظاهرم پدیدار بشه!هیجان از تصویری ذهنیی که این سال ها از استرالیا مخصوصا به خاطر موناش تو مالزی تو ذهنم ساخته شده بود. روزا میگذشت و من جشمم به سایت خوابگاه دانشگاه بود که شاید فرجی بشه. دیگه روزهای آخر شده بود تو هر فرسطی تمام هتل ها متل های موجود تو کانبرا رو گشته بودم قیمت ها سنگین بود و این ترس رو توی دلم زیاد و زیاد تر میکرد! روزهای آخر خلاصه تونستم متلی پیدا کنم که فاصله نسبتا مناسبی داشت تا دانشگاه و بهش ایمیل که زدم بهم جواب داد که میتونه بخاطر اینکه یک نفر بیشتر نیستم بهم کمی تخفیف بده! و خوب این خوب بود اما هنوز باید شبی 100 دلار میدادم و برام سخت بود! خیلی سخت

البته انتخاب دیگه‌ای هم داشتم اون هم خوابگاه های موقتیی بود که اینجا وجود داره و از سایت دانشگاه پیداشون کرده بودم اونا بهتر بودن اما خوب مشکلاتشون زیاد بود اول از همه باید توی اتاق های 4 یا 6 نفری میخوابیدیم اما درد این بود که هیچ جایی رو برای اینکه چمدان ها وسایلت رو بذاری نداشت!! و خوب من همش فکر میکردم صبح که من برم دانشگاه وسایلم چی میشه!؟ اما قیمت سنگین متل ها باعث شد تصمیم بگیرم چند شبی رو این جا بمون و وقتی روزهای آخر برای رزرو سایتش رو چک کردم با کمال ناراحتی دیدم که واسه روزهایی که من میخواستم پر شده! و خوب این آپشن خود به خود حذف شد...

دوباره با متل داره تماس گرفتم و خوب واسه 4 روز اول رسیدنم رزرو کردم و کمی از اینکه جام تعیین شده خیالم راحت تر شد! در نهایت اما هنوز ناراضی بودم از اوضاع اما چاره‌ای نبود! و بالاخره روز ماقبل آخر شده بود....

ادامه پست بعد!