نمیدونم ١۵ هزار کیلومتر کوبیدم آمدم اینور دنیا که ١٠ ساعتش رو بخوابم......بقیشم به علافی تلف بشه! جدا از دست خودم خسته شدم هرچیم سعی میکنم که اینطور نباشه نمیشه! شب که میشه پشیمون و مسمم ام که از فردا تمام وقتم رو درس بخونم باز فردا همون آش و همون کاسه!

این هفته رو به خاطر ایستر(عید پاک) تعطیل بودیم غیر از اینکه رفتم تا ایستگاه اتوبوس که اون دوستی رو که میرفت ایران بدرقه کنم کل هفته رو توی خونه بودم!

٢ هفته آینده تعطیلات بین ترم هست اما من یه درس فشرده دارم در مورد اپن سورس(نرم افزار های آزاد) ۵ روز از ٩ صبح تا ۶ عصر. بعدشم هفته بعدش یه ارائه مختصر و دوباره کلاس ها شروع میشه و من در شروع نیم ترم جدید چند تا پروژه دارم که هنوز هیچ خاکی به سرم نکردم!

اصلا این روزا حوصله ندارم، فکر میکنم علتش هم همین بی خودی وقت تلف کردن هام باشه. بماند دیگه

الان تقریبا همون ١٠ روز ایناس که خرید هم انجام نشده و تمام چیزایی که تو یخچال بوده رو ترتیبش رو دادم و خوب یه جایی خوندم که پسری در نیوزلند انگشت خودش رو پخته خورده و فکر کنم بهتره تا اوضاع اینطوری نشده یه سری به سوپر مارکت بزنم.

فردا هم که این دوستامون گفتن بیاین بریم سد کانبرا ناهار هم کباب کوبیده میاریم بعد پولش رو تقسیم میکنیم. با اکراه پذیرفتم چون اون دفعه قبل هم نرفته بودم مهمونی دیگه  سه بود اما حوصله هیچ آدمی زاده ای رو ندارم(مریضیه این؟!)حالا میریم دیگه هرچه بادابا.

عیال مربوطه هم از ایران زنگ زد و مثکه آیلتسش رو خوب نداده و خوب دیگه تو این بی اعصابی اینم شد قوز بالا قوز خوب چمدونم هرچه مصلحت باشه من که همش از خدا همین رو خواستم.

پ.ن١: کلا من اینطوریم تا زمانی که روی مسیری خوبی باشم و به کارام برسم خوبم و با قدرت هرچه تمام تر انجامشون میدم اما اگر یه خرده منحرف بشم همچین میرم که سر از خاکی در بیارم! بعد یهو به خودم میام.....امیدوارم سر از پرتگاه در نیارم.